هدیه خانم خوابالو
سلام گلم
دختر زیبای من این روزایی که گذشت روزای عاشورا و تاسوعا بود و من کلی سعی کردم که از شما چند تا عکس ازت بگیرم اما همیشه تو موقعیت های مناسب برای عکس گرفتن شما خواب بودی
منم که مادر مهربان دلم نمی اومد شمارو بیدار کنم نه که بگم از بد اخلاقی کردنت می ترسیدم نهههههههههه
نمیخواستم خواب نازت به هم بخوره
عشقم چند روز قبل از عاشورا دایی صادق و مامان اکرم اومدن اینجا و شما و سبحان حسابی با هم بازی کردین همون روز بقیه سوغاتی های مادرجون ربابه رو هم برامون اوردن واییی که چقدر قشنگ بودنبرای شما یه گردن اویز به شکل خانه کعبه و یه لباس دیگه هم گذاشته بودن برای من و پدر هم کلی سوغاتی گذاشته بودن واقعا دستشون درد نکنه ایشالا که بتونیم براشون جبران کنیم
دختر قشنگم این روزا حسابی بزرگ شدی و خیلی قشنگ مسائل رو تحلیل می کنی و حرفای خیلی بامزه می زنی الان حضور ذهن ندارم که برات دقیقا بنویسم چیا می گی بعد تو یه پست جداگانه برات می نویسم
عزیز دلم روزها به سرعت می گذرن و من بزرگ شدنت رو تماشا می کنم و هر لحظه برام شیرینو دوست داشتنیه دلم می خواد بتونم همه چیز رو برات بنویسم اما چه کنم که حسابی سرم شلوغه و وقت ندارم هر قدر بتونم می ام و برات از کارهای شیرینت می نویسم
دوستت دارم عشقم
اینم عکسو ژستای قشنگت با لباس سوغاتی




هدیه خانم خوابالو
